محرم امسال هم امد
عجب حس غریبی این روزا و تو محرم من دارم
شدیدا دلم کربلا میخواد
خیلی دوست دارم امسال انیتا راه بیفته و بتونم برم کربلا
دوست داشتن اهل بیت شده مثل خون تو رگ های ما
اما غم حسین
غم دیگری است
جنسش فرق میکنه
حسمون بهش فرق میکنه
ماییم و عشق به اهل بیت دیگه
به همین میتونیم افتخار کنیم
حتی اگه اعمالمون رفتارمون مسلمون واقعی نباشه
بیشتر من سعی میکنم رو درک انیتا کار کنم چون درک انیتا خیلی خیلی پایینه
و شهرام رو حرکت آنیتا
کلاسهای ذهنی هم دو هفته ای هست میبریمش
پیش خانم سلوکی که عاشقانه دوسش دارم
واقعا ادمای فوق العاده ای هستن خانم سلوکی و اقای عنبرا
انیتا یه روزایی خوبه و یه روزایی بد
یه روزایی دعوا حرف زدن رو متوجه میشه
یه روزایی نه
قبلا نوشته بودم دوست ندارم به هیچ عنوان دعواش کنم
اما الان حسم برعکسه
دوست دارم همه چیز انیتا بجا باشه
به قول خانم سلوکی ما باید مثل یه بچه سالم با انیتا برخورد کنیم تا بهتر شه
یه روزایی خستم
حال و حوصله خودمم ندارم
سعی میکنم کار نکنم باهاش
اما یه روزایی که حالم خوبه
باهاش کار میکنم
انیتا سه ساله شد اما من هشتادساله
اینقدر بهم سخت گذشته این سه سال
که ذره ذره اش برایم یک سال بوده
میگن طرف پوست انداخت .....اون منم
به سال های گذشته و سختی هاش سعی میکنم فکر نکنم
اما برای سال های بعد نگرانم
نگرانم انیتا خوب نشه و به همسن هایش نرسه
نگرانم
نگرانی از جنس مادرانه
هم برای انیتا هم برای جوانی خودمو و شهرام
میگن باید تا جوان هستی لذت ببری
زندگی کنی
اما من از 20 سالگی دارم این سختی رو با خودم میکشم
نمیدونم حق دارم نگران جوانیمون باشم یا نه
نمیدونم
اما این روزا وجود اتریسا داره کمک میکنه دردم قابل تحمل شه
انتظار هم برای خوب شدن آنیتا هم برای شیرین کاری آتریسا
انتظاری است که حالم رو خوب میکنه.


محرم امسال هم امد 



